عبد الحسين نوايى
300
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
مولانا فصيح خوافى در روضة الصفا مسطور است كه خواجه سيدى احمد در ايام وزارت روزى به جهت مهمى به خانهء مولانا فصيح خوافى كه وزير ميرزا بايسنغر بود تشريف حضور ارزانى فرمود . جناب مولانا چند طبق تتماج به دنبه كشيده خواجه سيدى احمد به چشم عبرت در آن آش نگريست و روى به مولانا فصيح آورده به زبان عتاب گفت كه مردم حرام خورند و چنين خورند و در آن اثنا دست خواجه بر طبقى خورده مقدارى شوربا بر دستار خوان ريخت . روز ديگر مولانا در سر ديوان به وقتى كه خواجه سيدى احمد حاضر بود با بعضى مردم مىگفت كه ديروز خواجه سيدى احمد به خانهء ما آمده بودند دستار خوان را چرب ساختند . خواجه سيدى احمد اين سخن شنيده گفت : مولانا خاطر مشوش مدار كه در آن آش آنقدر روغن نبود كه به ريختن آن دستار خوان چرب شود . يك عده از فضلا و رجال عهد سلطان حسين ميرزا بايقرا در روز جمعهء مذكوره ( هشتم محرم 913 ) كه جمهور متوطنان هرات از بيم سياست محمد خان ، دروازههاى شهر را مانند ابواب فرح و سرور بر روى خود بسته و در كمال حزن و اندوه بودند و لشكر قيامت اثر اوزبك در محلات بيرون آن بلدهء فاخره علم اقتدار افراخته غارت و تاراج مىنمودند ، امرى در غايت غرابت دست داد و قتل طايفهاى از سپاه ماوراء النهر اتفاق افتاد . كيفيت حادثه آنكه ، خواجه معز الدين حسين شبانكاره و خواجه شمس الدين محمد منشى و بعضى ديگر از ملازمان دودمان خاقان فردوس مكان كه از معركهء مرگ گريخته شب در باغات بيرون هرات غنوده بودند در چاشتگاه آن روز خيال فرار نموده جهت مخلص خود حيلهاى انديشيده ، مسلح و مكمل بر اسبان باد رفتار سوار گشته آواز برآوردند كه دولت دولت كپك ميرزا است و به هركس كه دوچار خوردند گفتند كه اينك محمد محسن ميرزا با سپاه بسيار دررسيد و به عزم رزم و پيكار متوجه پادشاه اوزبكان گرديد . رنود و اوباش هرات كه اين خبر شنيدند مانند تير كه از خانهء كمان برآيد از دروازههاى شهر بيرون جستند و از لشكريانى كه در محلات ظاهر آن بلده به طلب مال مشغول بودند قرب سيصد كس به قتل رسانيدند و بعد از ساعتى كذب آن خبر به يقين